اولین سفر دخترم
عزیزم، در روز ١٤/٣/٩٠ تصمیم گرفتیم، من و تو بابا محمد به تهران برویم، با اینکه سفرمون یک روزه بود ولی خیلی خوش گذشت و همه جمع بودند ، بیشتر از اینکه بغل مامانت باشی، روی دست عمو ها و عمه ها بودی.یه عکس ازت بابا محمد خونه عمو اسدا...گرفت که اینجا برات می گذارم: ولی نمی دونم که چی شد و در لحظات آخر سفر، سرمای بدی خوردی و من و بابا رو ترسوندی و از این سفر به بعد، بابا محمد گفت که دیگه به سفر نمی ریم تا دخترم کمی بزرگ بشه و بدنش مقاوم تر بشه. باید تند تند مای بی بی ات رو عوض می کردم چون زود به زود... شب بدی رو گذراندیم.فردای آن روزی که به خونمون رسیدیم، سریعا من و بابا تو رو پیش دکتر بردیم و دکتر آنتی بیوتیک داد، الهی ...
نویسنده :
مامان محدثه
14:21


